تبلیغات
وبلاگ جامع علمی و کامپیوتر - پیدایش سوسیالیسم
 
وبلاگ جامع علمی و کامپیوتر
Technology For All
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : Milad
مطالب اخیر
نویسندگان
نظرسنجی
وبلاگ و مطالب آن در چه حدی می باشد؟





برچسبها
شنبه 8 بهمن 1390
بیشتر محققان، پیدایش و گسترش افکار سوسیالیسم را در اروپا عکس العملی در برابر خصوصیات منفی انقلاب صنعتی می‌دانند. انقلاب صنعتی و توسعه سرمایه‌داری در قرن هجدهم و نوزدهم، سبب ازدیاد تولید، گسترش بازارها و افزایش ثروت شد. روستائیان به شهرها مهاجرت و بیکاری توسعه پیدا کرد. ساعات کار در کارگاهها افزایش یافت و اجرتها پائین آمد. سرکارگران اکثراً بددهن، مغرور و بدون عواطف انسانی بودند و با کارگران مانند حیوان رفتار می‌کردند. توسعه‌های فنی سبب شده بود که ماشین جای کارگر را بگیرد و کارفرمایان بدون دلیل کارگران را از کار اخراج کنند. این وضع موجب بروز تضاد بین کارگران و کارفرمایان شد. بیشتر محققان، پیدایش و گسترش افکار سوسیالیسم را در اروپا عکس العملی در برابر خصوصیات منفی انقلاب صنعتی می‌دانند. انقلاب صنعتی و توسعه سرمایه‌داری در قرن هجدهم و نوزدهم، سبب ازدیاد تولید، گسترش بازارها و افزایش ثروت شد. روستائیان به شهرها مهاجرت و بیکاری توسعه پیدا کرد. ساعات کار در کارگاهها افزایش یافت و اجرتها پائین آمد. سرکارگران اکثراً بددهن، مغرور و بدون عواطف انسانی بودند و با کارگران مانند حیوان رفتار می‌کردند. توسعه‌های فنی سبب شده بود که ماشین جای کارگر را بگیرد و کارفرمایان بدون دلیل کارگران را از کار اخراج کنند. این وضع موجب بروز تضاد بین کارگران و کارفرمایان شد. تضادهای دیگری نیز که ناشی از مبارزات روشنفکران با هیئت حاکمه بود وجود داشت. نتایج وضع رقت بار آن زمان پایه و اساس فکری سوسیالیست‌ها در مخالفت با رژیم سرمایه‌داری قرار گرفت. سوسیالیستها به گروههای مختلف تقسیم می‌شوند، ولی همۀ آنها در مورد مالکیت عمومی بجای مالکیت خصوصی و انتقاد از سرمایه‌داری وجه مشترک داشتند. به عقیدۀ سوسیالیست‌ها مالکیت عمومی وسائل تولید تنها راه علاج بیماریهای اجتماعی است، زیرا که انقلاب صنعتی در سایه مالکیت خصوصی، ثروت و قدرت را برای عدۀ معدودی فراهم کرده و آنها بدون زحمت سودهای بادآورده را غربال می‌کنند، در صورتی که اغلب مردم زندگی سختی را متحمل می‌شوند. از سوسیالیستهای معروف قرن هجدهم و نوزدهم می‌توان سن سیمون (1825-1760) و لوئی بلان (1882-1813) فرانسوی را نام برد.
سوسیال دموکراسی
جنبشهای سوسیالیستی قرن هجدهم و نوزدهم را می‌توان به دو گروه تقسیم کرد.
1- سوسیالیسم معتدل یا سوسیال دموکراسی    2- سوسیالیسم افراطی و تندرو یا کمونیسم احزاب سوسیال، دموکراسی با وجود اینکه سیاسیتهای اقتصادیشان تا حدودی شبیه هم است، اما از نظر حدود فعالیتهای بخش دولتی، میزان تمرکز و بخصوص از نظر تأکید آنها روی اصلاحات اجتماعی با هم فرق دارند.مثلاً سوسیالیسم انگلیس از اول بر پایه نهضت کارگری قرار گرفت، در حالی که در کشورهای اسکاندیناوی سوسیالیسم با نهضت تعاونی مصرف و در کشورهای کاتولیک مذهب چون در سرمایه‌داری با جامعه‌ای که در تعلیمات مسیح به آن اشاره شده بود موارد مغایرت دیده می‌شد، احزاب این کشورها خود را سوسیالیستهای مسیحی خواندند. بعضی از کشورهای مسلمان هم اخیراً روشهای سوسیالیستی را قبول کرده‌اند، مانند کشورالجزایر که خود را سوسیالیست اسلامی می‌خواند و یا کشور مصر که نام سوسیالیست عرب بر خود نهاده است. برای پی بردن به ماهیت سیستم سوسیال دموکراسی، مکانیسم اقتصادی و اجتماعی آن را باختصار بیان می‌کنیم.
1- ملی کردن صنایع: صنایع بزرگ و اساسی مثل ذوب آهن، نفت، ذغال سنگ، حمل و نقل، ارتباطات، برق و آب و تلفن تا آنجائی که برای رفاه مردم و سلامت اقتصاد کشور لازم است ملی می‌شود و در اختیار دولت قرار می‌گیرد. اداره و کنترل این صنایع بوسیلۀ دورت جنبۀ انتفاعی نداشته، بلکه هدف دولت ارشاد این صنایع است. باین ترتیب مالکیت خصوصی وسائل تولید به مقیاس زیادی حفظ شده و کشاورزی و بعضی از فعالیتهای صنعتی با مقررات خاص دولتی بوسیلۀ بخش خصوصی اداره می‌شود. منظور از ملی کردن صنایع در نظام سوسیالیستی از بین بردن استثمار انسان بوسیلۀ انسان می‌باشد.
2- کنترل مرکزی
: در نظام سوسیالیستی تحت ضوابط خاص دولتی مانع برای سودطلبی وجود ندارد. سرمایه‌داران در سرمایه‌گذاری و مصرف کنندگان در انتخاب کاملاً آزاد می‌باشند، ولی کنترل مرکزی در مواردی که فعالیتهای اقتصادی از مسیر خود خارج شود صورت می‌گیرد دولت با بکار بردن سیاستهای پولی و سرمایه‌گذاری و تنظیم بودجه مسیر اقتصادی کشور را تغییر می‌دهد، از تورم و رکود جلوگیری و سعی می‌کند سطح اشتغال را در سطح مطلوب نگهدارد.
3- برنامه ریزی
: یک قدرت مرکزی هدفهای اقتصادی را طبق برنامه و برای رفاه عموم سازمان می‌دهد تا میزان سرمایه‌گذاری و مصرف و رشد اقتصادی مطابق برنامه انجام گیرد و محصولات اجتماعی بیشتری به تساوی توزیع گردد. در نظام سوسیالیستی دخالت دولت در اجرای برنامه‌ها کمتر از کشورهای کمونیستی است.
4- توسعۀ برنامه‌های رفاه اجتماعی
: دولت خود را ملزم به برقراری حداقل سطح زندگی برای افرادی که بعلل پیری و ناتوانی و یا بیکاری درآمدی ندارند، می‌داند، بیمه، بهداشت و پزشک رایگان، حقوق بازنشستگی و تحصیلات مجانی برای همۀ افراد کشور مهیا می‌باشد.
5- اصلاحات صلح جویانه
: در نظام سوسیال دموکراسی تغییرات و اصلاحات بدون جنگ و خونریزی و به تدریج انجام می‌گیرد، چنین نظامی مخالف انقلاب و توسل به زور و دیکتاتوری پرولتاریا می‌باشد. احترام به سنتهای ملی را تا حدی واجب می‌داند و ازدموکراسی پارلمان و پیشرفت تدریجی حمایت می‌نماید.
6- هماهنگی تولید و توزیع
: بجای منافع شخصی معتقد به روح همکاری و تقسیم عادلانه ثروت بین افراد جامعه بوده و طرحی برای بوجود آوردن یک جامعۀ بهتر که بر اساس اصول اشتراکی و یا تعاونی باشد ارائه می‌دهد.
سوسیالیسم افراطی یا کمونیسم
:
بنیان گذار کمونیسم
: کارل مارکس بنیان‌گذار کمونیسم در جهان به سال 1818 در آلمان متولد شد. در جوانی وارد دانشگاه شد و به تحصیل فلسفه پرداخت. تحصیلات اودر دورۀ دکترای دانشگاه برلین بواسطه متهم شدن به خدانشناسی و اهانت به مسیحیت ناتمام ماند و به دستور استادان خود از تحصیل محروم گردید. چون علاقه زیادی به نوشتن داشت در کلن به روزنامه نگاری پرداخت، ولی بواسطۀ نوشتن مقالات تندروزنامه او توقیف گردید و از آلمان اخراج شد و عازم پاریس گردید. در آنجا با سوسیالیستهای معروفی مانند پرودن (1865-1809) و فردریک انگلز آشنا شد.
انگلزیک سرمایه‌دار آلمانی بود. بعد از آنکه دوستی مارکس را پذیرفت، او راتشویق به نوشتن عقاید و نظریاتش کرد. مارکس در فرانسه به روزنامه نگاری پرداخت، اما بعد از مدتی به درخواست دولت آلمان از فرانسه هم اخراج شد. مدتی در بروکسل و بعد مجدداً در کلن زندگی می‌کرد و بالاخره به لندن پناه برد و تا آخر عمرش در آنجا باقی ماند.در لندن مدتی خبرنگار روزنامه معروف هرالدتریبون شد، اما از این کار هم برکنار گردید. بعد به نوشتن کتاب معروف خود بنام ”سرمایه“ پرداخت و تا آخر عمرش باینکار ادامه داد. مرگ مارکس در سال 1883 اتفاق افتاد. کارل مارکس به همراهی انگلز بنیان گذار و رهبر کمونیسم در قرن نوزده شناخته شده‌‌اند. قبل از مارکس نویسندگان دیگر از جمله افلاطون در کتاب جمهوریت خود به کمونیسم اشاراتی کرده بودند، ولی مارکس با توانائی خاص خودبدان پایه عملی بخشید که مقبول جهانیان شد.
نظریات اقتصادی مارکس:
*    نوشته‌های مارکس در درجه اول جنبۀ انتقاد از نظام سرمایه‌داری رادارد و خیلی کم دربارۀ سیستم اقتصادی که باید بعد از سرنگونی سرمایه‌داری جانشین آن شود صحبت می‌کند. مارکس نظام سرمایه‌داری را که جانشین فئودالیسم شده است و زمینه را برای ورود به مرحلۀ سوسیالیسم آماده می‌کند مورد بررسی قرار داده و نشان می‌دهد که چگونه سرمایه‌داری مأموریت تاریخی خود را با توسعۀ تکنولوژی و جمع‌آوری سرمایه انجام می‌دهد و بالاخره سد راه پیشرفت و توسعۀ خود می‌شود. کارل مارکس بر سوسیالیسم خود نام علمی نهاد. اقتصاد سیاسی مارکس به مقدار زیادی از مکتب کلاسیک گرفته شده و عقاید او بر اساس فلسفۀ هگل استوار (1831-1770) استوار است.
*    مارکس مانند هگل معتقد بود که تمام حوادث و اتفاقات از برخورد نیروهای متضاد بوجود می‌آید و اولین نشانۀ آن از دورۀ بردگی قدیم شروع می‌شود. چنانکه مبارزۀ بردگان سبب واژگونی سیستم بردگی شده و جای آنرا سیستم ارباب و رعیتی (فئودالیته) گرفت. مارکس معتقد است که تاریخ هر ملتی باید مراحل قبیله‌ای، برده‌داری، فئودالیته، سرمایه‌داری و سوسیالیسم را طی کند تا به مرحلۀ نهائی کمونیسم برسد. به عقیدۀ مارکس هر کدام از این مراحل با گسترش راههای تولید سبب پیدایش مراحل بعدی خود می‌شوند (جبر تاریخی).
*    مارکس معتقد بود نظامهای اقتصادی بوجود آورندۀ جنبه‌های سیاسی مذهبی و فلسفی اجتماع است و بدین جهت فلسفۀ اوماتریالیسم نامیده می‌شود. چون نحوۀ تفکر او مادی و غیر مذهبی است و تأثیر هر نوع عامل ماوراء طبیعت راانکار می‌کند.
*    در یک اجتماع سنتی ممکن است عامل مهم همانا حمل ونقل اشیاء و انتقال اشخاص باشد. در این صورت مالکیت اسب اهمیت خاصی پیدا خواهند کرد و اشخاصی که تعداد اسب بیشتری دارند نفوذ بیشتری در ادارۀ اجتماع خواهند داشت. در یک اجتماع کشاورزی زمین و مالکیت آن دارای اهمیت است و بدین جهت ادارۀ اجتماع بدست مالکین انجام خواهد گرفت. بالاخره در یک اجتماع صنعتی سرمایه اهمیت فراوانی پیدا می‌کند و کنترل سیاسی مردم بدست سرمایه‌داران خواهد بود. مذهب و فلسفۀ مردم مالکیت را قبول کرده و سلطۀ مالکین را بر اجتماع تائید خواهد کرد.
*    در جامعۀ قبیله‌ای و بعد در جوامع سوسیالیستی و کمونیستی عوامل تولید ودر اختیار مالکیت عمومی است و بدین علت اختلاف طبقاتی وجود ندارد،اما در دوره‌های برده‌داری، فئودالیسم و سرمایه‌داری اداره و کنترل عوامل تولید در دست عدۀ معدودی از افراد جامعه است. استثمار این طبقه موجب پیدایش اختلاف و کشمکش طبقاتی می‌شود.
*    طبق نظریه کارل مارکس مبارزه کارگران گرسنه و فقیر منجر به نابودی سرمایه‌داری خواهد شد و جای آن را سوسیالیسم خواهد گرفت. وقتی دورۀ تحول بین سوسیالیسم و کمونیسم تمام شد مرحلۀ کونیستی آغاز می‌شود که در آن اختلافات از بین می‌رود. قدرتهای تولیدی افزایش می‌یابد و افراد بدون محرکهای مادی بکار و فعالیت مشغول می‌شوند، کمیابی و احتیاج ناپدید می‌گردد و نظریه معروف ”از هر کس باندازۀ توانائیش و بهر کس باندازه احتیاجش“ عملی می‌شود. دیگر احتیاجی به پول و سیستم قیمتها نیست و چون طبقۀ استثمارگر ناپدید شده است، عدالت اجتماعی بخوبی برقرار می‌گردد و احتیاجات بخوبی برآورده می‌شود.
تئوری ارزش کار:
یکی از نظریه‌های معروف مارکس تئوری ارزش کار می‌باشد که گفته می‌شود از اقتصاددان انگلیسی ”ریکاردو“ گرفته است. طبق نظریه مارکس ارزش بوسیله میزان کار لازم که درکارهای موردنظر مستتر است تعیین می‌گردد. بعنوان مثال موقع مقایسه دو نوع کالا مثل مس و نقره، اگر برای استخراج یک کیلوگرم مس دو روز وقت صرف شود و برای استخراج نقره پنج روز وقت صرف شود، ر این صورت نسبت قیمت مس به نقره در بازار دو پنجم می‌شود.
سرمایه ثابت و متغیر: مارکس سرمایه را به سرمایه ثابت و متغیر تقسیم می‌کند. سرمایه متغیر شامل دستمزد کارگران خواهد بودو از آن جهت متغیر می‌نامند کهدائماً درحال کاهش است. سرمایه ثابت شامل ارزش مواد خام و ماشین ‌آلات است. مارکس ماشین آلات را سرمایه نصب شده می‌نامد تا از مواد خام که در نظام سرمایه‌داری سرمایه درگردش نامیده می‌شود جدا گردد. هزینه سرمایه متغیر به کالاهای تولید شده تعلق می‌گیرد، ولی در مورد سرمایه ثابت مارکس فقط هزینه استهلاک ماشین آلات را در مدت ساخت کالاهای مورد نظر بآن اضافه می‌کند. مثلاً اگر ماشینی دوازده هزار تومان قیمت داشته باشد و دوازده سال کار کند، هر سال یک هزار تومان به هزینۀ تولید محصول سال اضافه می‌شود. این محاسبه درست ولی،ناتمام است. چون مارکس بهره‌ای را که به پول سرمایه تعلق می‌گیرد و جزئی از قیمت تمام شده کالاست به حساب نمی‌آورد و استهلاک فقط قسمتی از سرمایه است. طبق محاسبه مارکس ارزش کل کالا برابر است با (C+V+S) که در آن سرمایه ثابت (C) سرمایه متغیر (V) و ارزش اضافی (S) می‌باشد.
تئوری ارزش اضافی
:
مارکس در مساله توزیع درآمدها کنجکاو بوده و با تشریح بعضی از خصوصیات اقتصاد صنعتی عصر خویش نشان داده است که روش سرمایه‌داری مستلزم استثمار یک طبقه بوسیلۀ طبقه دیگر است. در واقع مارکس با طرح تئوری ”ارزش کار“ می‌خواسته است از آن به عنوان مبنائی برای تئوری ”ارزش اضافی“ خود استفاده کند ونظام سرمایه‌داری را به عنوان یک سیستم راهزنی در ذهن خوانندگان مجسم سازد و وجود استثمار را به ثبوت برساند، مارکس معتقد است که سود انگیزه سرمایه‌داری است. سرمایه‌داران برای بردن سود سرمایه‌گذاری می‌کنند و کارگر به استخدام درمی‌آورند و مواد اولیه را به مواد ساخته شده مبدل می‌سازند و به بهای بیشتری می‌فروشند تا ”ارزش اضافی“ یا سود خود را افزون‌تر نمایند.
به نظر مارکس ارزش اضافی تنها از طریق سرمایه متغیر (کاهش دستمزدها) حاصل می‌شود و توضیح می‌دهد که در نظام سرمایه‌داری رابطه بین سرمایه‌داران و کارگران دستمزد است. کارگران با عرضۀ نیروی کار خود به سرمایه‌داران قیمتی در برابر آن دریافت می‌دارند تا بزندگی خود ادامه دهند، ولی سرمایه‌داران می‌کوشند تا کارگران را با اجرت اندک استخدام کنند و تا می‌توانند از آنها کار بکشند. بدین ترتیب ارزش تولید سرانه کارگر بیشتر از اجرتی می‌شود که دریافت می‌دارد، اما سهمی از اضافه تولید عاید کارگر نمی‌شود، بلکه کارگران فقط می‌توانند زندگی بخور و نمیری داشته باشند، زیرا ارزش اضافی بصورت اجاره، بهره و سود به سرمایه‌داران تعلق می‌گیرد.
مارکس میزان ارزش اضافی را وابسته به درجۀ استثمار کارگران می‌داند. مثلاً اگر کارگری در مقابل 12 ساعت کار فقط مزد 6 ساعت را دریافت دارد و حق الزحمه 6 ساعت باقیمانده را سرمایه‌دار نگاهدارد، در این صورت میزان استثمار صددرصد خواهد بود.
مقایسه سوسیالیسم افراطی با سوسیال دموکراسی:
1-    برخلاف سوسیال دموکراسی (سوسیالیسم آزاد) که بر اساس اصالت فرد بنا شده، سوسیالیستهای تندرو معتقدند که جامعه مقدم بر فرد قرار دارد، یعنی آزادی افراد نباید در جهت مخالف منافع اجتماعی قرار گیرد.
2-    طبق عقاید سوسیالیسم تندرو کلیه وسایل تولید و توزیع در اختیار دولت قرار گرفته و مالکیت خصوصی از مردم سلب می‌شود و برای از بین بردن اختلاف طبقاتی حق وراثت در جامعه از مردم گرفته می‌شود ولی در سوسیال دموکراسی مالکیت خصوصی سلب نشده، بلکه فقط صنایع و منابع اساسی در اختیار دولت قرار می‌گیرد.
3-    در سوسیالیسم تندرو دولت فعال مایشاء بوده و تصمیمات مرکزی جانشین نقش بازار و مکانیسم آن می‌شودو برنامه‌ریزی مرکزی گردش سیستم و تعادل آنرا حفظ می‌کند. در سوسیال دمکراسی برنامه‌ریزی مرکزی و مکانیسم بازار هر دو حفظ می‌گردد.
4-    در سوسیالیسم تندرو مسأله چه چیز، چقدر، چگونه بوسیله دولت بر مبنای منافع عمومی بررسی می‌شود. انگیزه فعالیت برخلاف سوسیال دمکراسی که بر اساس تأمین احتیاجات عمومی و سودجوئی می‌باشد، افتخار خدمتگزاری به رژیم و ترس از مجازات است.
5-    سوسیالیسم تندرو خواهان انقلاب خونین و دیکتاتوری پرولتاریا می‌باشد. حزب کمونیسم که نماینده طبقۀ کارگران است تنها حزب شناخته شده در کشور بوده و به تشخیص خود تمام تصمیمات نهائی را اتخاذ می‌کند، ولی سوسیال دمکراتها از دموکراسی سیاسی با تغییرت تدریجی و اصلاحات صلح جویانه حمایت می‌کنند.
6-    نحوۀ تفکر سوسیالیستهای تندرو مادی و غیرمذهبی است ولی بیشتر سوسیال دموکراتها پیرو نظریه مادی نمی‌باشند.
7-    در سوسیالیسم تندرو بعد از رسیدن به مرحلۀ بالا (کمونیسم) ارزش اقتصادی از بین رفته و احتیاجی به پول پیدا نمی‌شود و چون مالکیت فردی وجود ندارد اجرای عدالت اجتماعی به سادگی امکان پذیر می‌گردد.
8-    در سوسیالیسم تندرو محصول اجتماعی برحسب احتیاج توزیع شده و تأکید می‌شود که شرکت در مصرف تولید ملی باید به تساوی عملی شود، مگر در موارد استثنائی مانند دارو که برای مریض ضروریست، نه اشخاص سالم، ولی در نظام سوسیالیسم آزاد هر کس می‌تواند باندازۀ درآمدش صرف کند. دولت تنها از طریق وضع مالیاتهای تصاعدی و توسعۀ برنامه‌های رفاه عمومی به توزیع عادلانه‌تر درآمدها کمک می‌کند.
جهت تشخیص سوسیالیسم از کمونیسم و اجتناب از اشتباهی که در این مورد وجود دارد یادآورد می‌شویم که کارل مارکس مرحلۀ اول را که یک دورۀ انتقالی می‌باشد دورۀ سوسیالیسم نامید که در خلال آنها تا مرحلۀ دوم بعضی از اصول سرمایه‌داری حفظ می‌شود. مرحلۀ دوم که کارل مارکس آنرا مرحلۀ بالا یا دورۀ کمونیسم نامیده است تمام آثار سرمایه‌داری محو شده و این مرحله با فراوانی ارزاق و کالاهای مصرفی و ناپدید شدن دولت مشخص گردیده است. در حال حاضر کلیۀ کشورهائی که از نظام اقتصادی کمونیسم پیروی می‌کنند در مرحلۀ سوسیالیسم هستند نه کمونیسم ولی چون این کشورها تحت کنترل احزاب کمونیست بوده و هدف نهائی آنها رسیدن به مرحلۀ بالا می‌باشد، بدین جهت کشورهای فوق الذکر به ممالک کمونیست معروف هستند. طبق پیش بینی رهبران شوروی چون در کشور آنها انقلاب پرولتاریا زودتر از جاهای دیگر به وقوع پیوست و از نظر قدرت سیاسی و اقتصادی پیشرفته‌ترین کشورهای سوسیالیستی محسوب می‌شود، اگر پیش آمد غیرمترقبه‌ای پیش نیاید در سال 1982 ورود به مرحلۀ دوم را اعلام خواهند کرد و کشورهای دیگر سوسیالیستی به تدریج از شوروی پیروی خواهند نمود.
1- نه کشور اروپای شرقی شامل چکسلواکی، بلغارستان، آلبانی، آلمان شرقی، لهستان، رومانی، شوروی، مجارستان و چهار کشور آسیائی، مغولستان، جمهوری دمکراتیک کره، ویتنام شمالی، جمهوری خلق چین و کشور کوبا از امریکای لاتین.




نوع مطلب : اقتصاد و امور بازرگانی، 
برچسب ها : پیدایش سوسیالیسم،
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





موضوعات
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
 
 
بالای صفحه